واژه جو

گاو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(اِ.)<BR>۱- از حیوانات اهلی علفخوار.<BR>۲- نام دومین برج از برج‌های منطقه البروج که خورشید در اردیبهشت ماه در این برج دیده می‌شود، ثور. ؛ ~ ِ پیشانی سفید کنایه از آدم خیلی معروف. ؛ ~ بی شاخ و دم کنایه از: آدم درشت هیکل و بی فرهنگ، شخص ابله. ؛~ کسی زاییدن کنایه از: اتفاق نامساعدی برای کسی افتادن.<br>

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی گاو | واژه جو