گذر افکندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گذر افکندن . [ گ ُ ذَ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عبور کردن از... رد شدن از... عبوراً رد شدن از : بدرنیامد و دیگر در او مقیم بماند خیال چون بتماشا گذر بر آن افکند. حسین ثنایی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گذر افکندن . [ گ ُ ذَ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عبور کردن از... رد شدن از... عبوراً رد شدن از : بدرنیامد و دیگر در او مقیم بماند خیال چون بتماشا گذر بر آن افکند. حسین ثنایی (از آنندراج ).