گرآب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرآب . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ده پیر بخش حومه ٔشهرستان خرم آباد، واقع در ١٢ هزارگزی شمال خاوری خرم آباد و ٤ هزارگزی شمال راه اتومبیل رو خرم آباد به بروجرد. کوهستانی و هوای آن معتدل و مالاریائی و دارای ١٢٠ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
گرآب . [ گ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان طیبی در سرحدی بخش کهگیلویه ٔ شهرستان بهبهان، در٩هزارگزی جنوب باختری قلعه رئیسی . مرکز دهستان و سکنه ٔ آن ٥٠ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
گرآب . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالا از بخش طالقان شهرستان تهران، واقع در ٣٢هزارگزی خاور شهرک، سر راه عمومی و مالرو طالقان به شاه پل . کوهستانی و سردسیر و دارای ٢٥٥ تن سکنه است . رود محلی و چشمه سار دارد. محصول آن غلات، بنشن و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری است و عده ای برای تأمین معاش به تهران می روند. از صنایع دستی مختصر کرباس، گلیم و جاجیم بافی معمول است . مزارع عسلک، داموتی و پای قلعه دختر جزء این ده است . سرچشمه ٔ اصلی شاهرود از ارتفاعات این ده میباشد.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).