گراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گراد. [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد، واقع در ٢٧هزارگزی جنوب خاوری مهاباد و ٢٣هزارگزی باختری راه شوسه ٔ بوکان به میاندوآب . هوای آن معتدل و مالاریائی و دارای ٦٤٠ تن سکنه است . آب آن از چشمه میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
گراد. [ گ ِ ] (اِ) و آن کمانی است برابر ٤٠٠ ١ پیرامون دایره، جزٔهای آن دقیقه است . (دقیقه ٔ ١٠٠قسمتی ) که یک صدم گراد باشد و ثانیه صدقسمتی که یک صدم دقیقه ٔ صدقسمتی و یا ١٠٠٠٠ ١ گراد است . (مثلثات چ وزارت فرهنگ تألیف محمد وحید و تقی فاطمی ).
گراد. [ گ ِ ] (اِ) جامه ٔ کهنه . (برهان ). جامه های کهنه ٔ پاره پاره . معرب آن جراد است .