گراس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گراس . [ گ ِ ] (اِخ ) فرانسوا ژزف پل کنت دُ ملاح فرانسوی که به هنگام جنگ آمریکا شهرت یافت . متولد بسال ١٧٢٢ م . در «بار» و متوفی در ١٧٨٨ م .
گراس . [ گ َ ] (اِ) تکه و نواله و به عربی لقمه باشد. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ). توشه . تکه . لقمه : جمله نعمت های الوان بهشت یک گراس از خوان احسان تونیست . غضائری (از جهانگیری ) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ◄ (ص ) عزیز. مکرم . (آنندراج از فرهنگ رشیدی ).