گراش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گَ)<BR>۱- (اِ.) خراش.<BR>۲- (ص.) پریشان، پراکنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گَ) ۱- (اِ.) خراش. ۲- (ص.) پریشان، پراکنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گراش . [ گ َ ] (اِخ ) سه فرسخی مغربی شهر لار است . (فارسنامه ٔ ناصری ص ٢٩١).
گراش . [ گ ِ ] (اِخ ) قصبه ای است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان لار، واقع در ٢٢هزارگزی باختر لار و کنار راه فرعی لاربه خنج . از نقاط گرمسیری و مالاریائی است . دارای ٨٣٢تن سکنه میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
گراش .[ گ َ ] (اِ) خراش . ◄ (ص ) پراکنده و پریشان . (برهان ) (آنندراج ).