گران سر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. سَ)(ص مر.) متکبر، خو د خواه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. سَ)(ص مر.) متکبر، خو د خواه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گران سر. [ گ ِ س َ ] (ص مرکب ) متکبر و مُدمّغ. (از برهان ). کنایه از جاهل و متکبر. (آنندراج ) : اگر خسیسی بر من گران سر است رواست که او زمین کثیف است و من سماء سنا. خاقانی . ◄ صاحب لشکر و سپاه انبوه که او را سپه سالار نیز خوانند. (برهان ). ◄ مست . مخمور. (از آنندراج ) : در قصب سه دامنی آستئی دو برفشان پای طرب سبک برآر ارچه ز می گران سری . خاقانی . شاه گران سر ز می خوش اثر باد و مباداش گرانی بسر. امیرخسرو (از آنندراج ). ◄ غضبناک . خشمین . خشمن . رنجیده خاطر. آزرده خاطر : شاه است گران سر ارچه رنجی زین بنده ٔ جان گران ندیده ست . خاقانی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی