گرایستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گِ یِ تَ) (مص ل.) متمایل شدن، گراییدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گِ یِ تَ) (مص ل.) متمایل شدن، گراییدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرایستن . [ گ َ / گ ِ ی ِ ت َ ] (مص ) (از: گرای + ستن، پسوند مصدری ) گراییدن . جزو اول در اوراق مانوی به پارتی گری (متمایل شدن . لیز خوردن . افتادن ) . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ◄ میل و خواهش کردن .(برهان ). رجوع به گرائیدن و گراییدن شود. ◄ میل و رغبت کردن . (غیاث ). رجوع به گرای، گرائیدن و گراییدن شود. ◄ پیچیدن، که نافرمانی کردن باشد. ◄ قصد و آهنگ کردن . (برهان ).