گرایش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گِ یِ) (اِمص.)<BR>۱- میل و رغبت.<BR>۲- قصد، اراده، آهنگ.<BR>۳- سرپیچی، نافرمانی.<BR>۴- سنجش، توزین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گِ یِ) (اِمص.) ۱- میل و رغبت. ۲- قصد، اراده، آهنگ. ۳- سرپیچی، نافرمانی. ۴- سنجش، توزین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرایش . [ گ َ / گ ِ ی ِ ] (اِمص ) (از: گرای + ش، اسم مصدر). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به اسم مصدر تألیف همین نگارنده شود. میل وخواهش . (برهان ). میل . رغبت . (از غیاث ) : کنون من تو را آزمایش کنم یکی سوی رزمت گرایش کنم . فردوسی . نه گاه بسودن مر آن را نمایش نه گاه گرایش مر آن را گرانی . فرخی . گرایش نکردی به کار دگر گهی پای کندی ز تن گاه سر. نظامی . همان دین دیرینه را نو کنند گرایش سوی دین خسرو کنند. نظامی . به هر جا گرایش کند جان تو بود نور و ظلمت به فرمان تو. نظامی . گهی دل به رفتن گرایش کند گهی خواب را سر ستایش کند. نظامی . ◄ قصد و آهنگ . ◄ پیچش باشدکه از نافرمانی کردن است . (برهان ).
مترادف و متضاد واژهدان
انحراف تمایل، میل آهنگ، قصد، گروش رویکرد
فرهنگ طیفی واژهدان
تمایل، ترجیح، انتخاب روند، میل روند روبهرشد عطف، توجه نیت، روح، مفاد وابستگی، تعهد قرابت، شباهت، تشابه جهت، شیب خمیره، خوی اعتقادات، جهانبینی، باور، دین
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه