گرایش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرایش . [ گ َ / گ ِ ی ِ ] (اِمص ) (از: گرای + ش، اسم مصدر). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به اسم مصدر تألیف همین نگارنده شود. میل وخواهش . (برهان ). میل . رغبت . (از غیاث ) : کنون من تو را آزمایش کنم یکی سوی رزمت گرایش کنم . فردوسی . نه گاه بسودن مر آن را نمایش نه گاه گرایش مر آن را گرانی . فرخی . گرایش نکردی به کار دگر گهی پای کندی ز تن گاه سر. نظامی . همان دین دیرینه را نو کنند گرایش سوی دین خسرو کنند. نظامی . به هر جا گرایش کند جان تو بود نور و ظلمت به فرمان تو. نظامی . گهی دل به رفتن گرایش کند گهی خواب را سر ستایش کند. نظامی . ◄ قصد و آهنگ . ◄ پیچش باشدکه از نافرمانی کردن است . (برهان ).