گرد انگیختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرد انگیختن . [ گ َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) گرد بر هوا افشاندن در اثر حرکت تند وسریع. گرد کردن . اهباء. اغبار. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مجازاً کاری انجام دادن : آهی کن و از جای بجه گرد برانگیز کخ کخ کن و برگرد و بدربر پس ایزار. حقیقی صوفی . ◄ مجازاً به معنی حمله بردن . پیکار کردن : دین پرور اعداشکن روزی ده و دشمن شکن چون شیر ایزد بوالحسن در روز گردانگیختن . ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص ٥٥٠).