گرد رو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرد رو. [ گ ِ دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اطراف و دور رو. (از برهان ) (از آنندراج ) : گلشن حسن تو از آب گهر سیراب است گرد رو چاه زنخدان ترا دولاب است . سعید اشرف (از آنندراج ). ◄ تسبیحی از مروارید که زنان بجهت خوش آیندگی بر گرد روی خود بندند. (برهان ) (آنندراج ). عقدرو که هر دو طرف رو بندند. (فرهنگ رشیدی ). زینتی از گل طبیعی یا مصنوعی به زیر گلوی تا بناگوش وبه گرد روی عروس و جز آن استوار کنند : ز جزعش رشته ٔ لؤلؤ گسسته ز گوهر گرد رو بر روی بسته . محمد عصار (از فرهنگ رشیدی ).