گرد فشاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرد فشاندن . [ گ َ ف َ / ف ِ دَ ] (مص مرکب ) گرد پراکندن : کسی را ندانم که روز نبرد فشاند بر اسب من از باد گرد. فردوسی . ◄ گرد پاک کردن . زدودن گرد از : چون قصه شنید قصد آن کرد کز چهره ٔ گل فشاند آن گرد. نظامی . خانقه خالی شد و صوفی نماند گرد از رخت آن مسافر میفشاند. مولوی .