گرد نشستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرد نشستن . [ گ ِ ن ِ ش َ ت َ ] (مص مرکب ) چهارزانو نشستن : ملوک را نشاید که کاغذ بر سر زانو گیرند و دبیروار نشینند تا چیزی نویسند، بلکه ایشان را گرد باید نشست و کاغذ معلق باید داشت . (نوروزنامه ).
گرد نشستن . [ گ َ ن ِ ش َ ت َ ] (مص مرکب ) گردآلود شدن . چرکین شدن . ◄ مجازاً نقصان یافتن . زیان رسیدن : گر جمله ٔ کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد. خواجه عبداﷲ انصاری . خاک نعلین تو ای دوست غبارم شد تا بر آن دامن عصمت ننشیندگردم . سعدی (خواتیم ). گفت در راه دوست خاک مباش نه که بر دامنش نشیند گرد. سعدی (بدایع).