واژه‌جو

گرد نماندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گرد نماندن . [ گ َ ن َ دَ ] (مص مرکب ) گرد نماندن از...، کنایه از اثر نماندن . (آنندراج ) : چنان خواهم بمستی کام از لعل لبت گیرم که گردی از نمک باقی نماند از نمکدانت . کلیم (از آنندراج ).

معنی گرد نماندن | واژه‌جو