گرد پای حوض گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرد پای حوض گشتن . [ گ ِ دِ ی ِ ح َ /حُو گ َ ت َ ] (مص مرکب ) گرد حوض گردیدن : از سر جوی عشوه آب ببند بیش از این گرد پای حوض مگرد. انوری . تشنه را خود شغل چبود در جهان گرد پای حوض گشتن جاودان . مولوی . ◄ سردرگم و مبهم در جایی گشتن بواسطه ٔ ساختن کاری و به دست آوردن مطلبی . (برهان ) (آنندراج ) : بیش از این گرد پای حوض مگرد که من امروز رند و میخوارم . مولوی (از آنندراج ). پی یک بوسه گرد پایه ٔ حوض بسی گشتم، تو دریادل نگردی . مولوی (از آنندراج ). ◄ رسوا گردیدن . (آنندراج ). رجوع به پای و پایه ٔ حوض شود.