گردآلود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردآلود. [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، واقع در ١٤هزارگزی شمال فریمان و ٦هزارگزی خاور راه شوسه ٔ عمومی فریمان به مشهد. هوای آن معتدل و دارای ١٣٣ تن سکنه است . آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و بنشن میباشد. شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
گردآلود. [ گ َ] (ن مف مرکب ) غبارآلوده . (آنندراج ). مغبر. اغبر. خاک آلوده . به خاک آلوده . گرد و خاک گرفته : چون زمین از گلیم گردآلود سایه ٔ گل بر آفتاب اندود. نظامی . قبا بر قد درویشان چنان زیبا نمی آید که آن خلقان گردآلود بر بالای درویشان . سعدی (بدایع). گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همتم گر به آب چشمه ٔ خورشید دامن تر کنم . حافظ. سیل از ویرانه با رخسار گردآلود رفت زود میمالد فلک روی ستمگر را به خاک . صائب . مشو از گردش مژگان گردآلود او غافل که تیغ خاکساران سخت لنگردار می افتد. صائب (از آنندراج ). - امثال : من از آسیا می آیم تو گردآلودی ؟
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی