گردبند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردبند. [ گ ُ ب َ ] (نف مرکب )آنکه پهلوانان را بند کند. شجاع . دلیر : چون برآئین نشسته بود بر او آن شه گردبند شیرشکر. فرخی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردبند. [ گ ُ ب َ ] (نف مرکب )آنکه پهلوانان را بند کند. شجاع . دلیر : چون برآئین نشسته بود بر او آن شه گردبند شیرشکر. فرخی .