گردسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردسم . [ گ ِ س ُ ] (ص مرکب ) چهارپائی که سم گرد دارد : تیزگوشی پهن پشتی ابلقی گردسمی خردمویی فربهی . منوچهری . سخت پای و ضخم ران و راست دست و گردسُم تیزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خردموی . منوچهری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردسم . [ گ ِ س ُ ] (ص مرکب ) چهارپائی که سم گرد دارد : تیزگوشی پهن پشتی ابلقی گردسمی خردمویی فربهی . منوچهری . سخت پای و ضخم ران و راست دست و گردسُم تیزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خردموی . منوچهری .