گردمشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گِ مُ) (ص مر.)<BR>۱- مُشت، پنجة جمع شده.<BR>۲- قبضه، قبضة کمان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گِ مُ) (ص مر.) ۱- مُشت، پنجه جمع شده. ۲- قبضه، قبضه کمان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردمشت . [ گ ِ م ُ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) قبضه ٔ مدور. مشت گرد. ◄ هر چیز گرد، مانند: قبضه ٔ مشت : بود لیقه اش با سیاهی درشت دواتش زند بر قلم گردمشت . ملاطغرا (از آنندراج ). ◄ مجازاً نوعی از قبضه ٔ کمان و گرفتن آن . (آنندراج ) : اگر قبضه ٔ شه بود گردمشت دهد ناوکش داد خصم درشت . ملاطغرا (از آنندراج ).