گردن نرم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردن نرم کردن . [گ َ دَ ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گردن انداختن . (آنندراج ). مطیع و رام کردن . مطیع و منقاد کردن : روی مرا هجر کرد زردتر از زر گردن من عشق کرد نرم تر از دخ . شاکر بخاری . چه کنم گر سفید را گردن نتوان نرم کردن از داشن . لبیبی . همچنین باد کار او که مدام نرم کرده زمانه را گردن . فرخی . نگاه باید کرد تا احوال ایشان [ شاهان غزنوی ] بر چه جمله رفته است و میرود در... نرم کردن گردنها. (تاریخ بیهقی ). گردن نکند نرم به فریاد به زاری او را ز چپ و راست به اکراه بگیرد. اوحدی (از آنندراج ). کرده ام نرم بفرمان تو گردن چون شمع چه کنم من که بفرمان تو سر دربازم . خواجه سلمان (از آنندراج ).