گردون نورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردون نورد. [ گ َ ن َ وَ ] (نف مرکب ) آسمان پیما. صاحب آنندراج آرد: در صفت ماه و سیارات : بشبرنگ مه نعل گردون نورد درآمد برافراخت گرز نبرد. اسدی (گرشاسب نامه ). درخشنده خورشید گردون نورد ز باد خزان نیش عقرب نخورد. نظامی . هرچند پایه ٔ تو بلند اوفتاده است غافل مشو ز ناله ٔ گردون نورد من . صائب (از آنندراج ).