گرد
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(گَ) ۱- (اِمص.) گردیدن، گشتن، گردش. ۲- (اِفا.) در ترکیب به معنی گردنده آید: ولگرد، دوره گرد. ۳- (اِ.) آسمان، فلک، گردون.
(~.) [ اوس. ] ۱- (اِ.) خاک. ۲- چیزی که به صورت آرد یا پودر درآمده باشد. ۳- از اشکال دارویی که در آن دارو به شکل پودر عرضه میشود. ۴- (عا.) مواد مخدر: هرویین. ۵- گور، قبر. ۶- بهره، نصیب. ۷- اثر، نشانه.
(گِ) (ص.) هر چیز مدور و دایره شکل.