گرفتن دل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرفتن دل . [ گ ِ رِ ت َ ن ِ دِ ] (مص مرکب ) به تنگ آمدن . (آنندراج ). غمگین شدن . ملول شدن : دلش نگیرد زین کوه و دشت و بیشه و رود سرش نپیچد زین آبکند و لوره و خر. عنصری (دیوان ص ٣٣٦). دارد گرهی زلف تو پیوسته به ابرو گویی دلت از صحبت احباب گرفته ست . خواجه کمال خجندی (از آنندراج ). - ◄ برگرفتن دل و برداشتن خاطر از چیزی . (آنندراج ). طمع بریدن . ترک گفتن .