گرفته زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرفته زدن . [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) نیزه و طعنه زدن . (برهان ) (آنندراج ) : هست فلک را بطبع خاصه بر اهل هنر رسم گرفته زدن خوی دغا باختن . سنایی غزنوی (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ز مهرم مکش سوی پیکار خویش گرفته مزن بر گرفتار خویش . نظامی . ◄ کنایه از لاف زدن و گزاف گفتن باشد. (برهان ) (آنندراج ) : گرفته مزن در حریف افکنی گرفته شوی گر گرفته زنی . نظامی . ◄ سرزنش کردن . (برهان ).