گره کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گره کردن . [ گ ِ رِه ْ ک َدَ ] (مص مرکب ) بند کردن . استوار کردن : گنجه گره کرده گریبان من بی گرهی گنج عراق آن من . نظامی . ◄ گره زدن : دشمن من این تن بدمهر مست کرده گره دامن بر دامنم . ناصرخسرو (دیوان ص ٢٧٩).