گرو ستدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرو ستدن . [ گ ِ رَ / رُو س ِ ت َ دَ ] (مص مرکب ) چیزی را بگرو پذیرفتن . چیزی را به رهن قبول کردن . کالائی یا چیزی دیگر را در مقابل وام به وثیقه گرفتن : گرو بستان نه پایندان و سوگند که پایندان نباشد همچو پابند. سعدی (صاحبیه ). گر شوند آگه از اندیشه ٔ ما مغبچگان بعد از این خرقه ٔ صوفی به گرو نستانند. حافظ.