گرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرور. [ گ ِرْ وَ ] (ص ) واجب که در مقابل ممکن است باشد. (برهان ) (آنندراج ). این کلمه برساخته ٔ دساتیر (فرهنگ دساتیر ص ٢٦٣) ومخفف و مصحف «گروگر» است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
گرور. [ گ َرْ وَ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان نعلین بخش سردشت شهرستان مهاباد، واقع در ٣٢هزارگزی شمال باختری سردشت و ١٤هزاروپانصدگزی شمال باختری شوسه ٔ سردشت به مهاباد. هوای آن کوهستانی و معتدل و دارای ٢١٦ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود و محصول آنجا غلات و توتون و مواد جنگلی و شغل اهالی زراعت و گله داری صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).