گروه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ) [ په. ] (اِ.)<BR>۱- دسته، جمعیت.<BR>۲- امت، فرقه.<BR>۳- واحدی از سربازان شامل ۹ نفر.<BR>۴- امتیاز کارمند از جهت مدرک تحصیلی و سابقة کار که خود به چند پایه تقسیم میشود.<BR>۵- اصطلاحی است که در دانشگاهها به جای کلمة انگلیسی دپارتمان یعنی جزوی از دانشگاه که در آن دروس مشابه و مربوط به یکدیگر تدریس میشود اطلاق میکنند. مثلاً: گروه آموزش ادبیات فارسی و مانند آن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ) [ په. ] (اِ.) ۱- دسته، جمعیت. ۲- امت، فرقه. ۳- واحدی از سربازان شامل ۹ نفر. ۴- امتیاز کارمند از جهت مدرک تحصیلی و سابقه کار که خود به چند پایه تقسیم میشود. ۵- اصطلاحی است که در دانشگاهها به جای کلمه انگلیسی دپارتمان یعنی جزوی از دانشگاه که در آن دروس مشابه و مربوط به یکدیگر تدریس میشود اطلاق میکنند. مثلاً: گروه آموزش ادبیات فارسی و مانند آن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گروه . [ گ ُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای هشتگانه ٔ بخش ساردوئیه جیرفت که در شمال ساردوئیه واقع است . حدود آن بشرح زیر است : از شمال به دهستان راین، از خاور به دهستان مرغک، از جنوب به دهستان ساردوئیه، از باختر به دهستان هنزل . موقعیت آن کوهستانی است . هوای آن سردسیر و محصولات عمده ٔ آنجا غلات و لبنیات است . آب مشروبی از چشمه ها و رودخانه ها دارد. راه آن مالرو است . از ٣٦ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده . جمعیت آن در حدود ١٥٠٠ تن است . مرکز دهستان قریه گروه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
گروه . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است مرکز دهستان گروه بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت، واقع در ١٨٠٠٠گزی شمال ساردوئیه و ١٠٠٠٠گزی باختر راه مالرو ساردوئیه به راین . هوای آن سرد. دارای ٣٦٠ تن سکنه است . آب آنجا از رودخانه تأمین میشود.محصول آن غلات و تریاک و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
گروه . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مسکون بخش جبال بارز شهرستان جیرفت، واقع در ٦٠٠٠گزی باختر مسکون و ٤٠٠٠گزی باختر شوسه ٔ بم به سبزواران . هوای آن سرد و دارای ٣٥٠ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین میشودو محصول آن غلات و حبوبات و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . مزارع یشته ساوندان و سنگستان جزء این ده است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
مترادف و متضاد واژهدان
امت، جماعت، طایفه، طبقه، قبیله جمع، جمعیت، جمهور باند، توده، فرقه جوخه، دسته، رده، رسته، فوج، ، عده ، انجمن، ، جرگه، حلقه، ، زمره، سلک، ملا سنخ، قشر تیم مجتمع قافله ، بخش، دپارتمان (متضاد: فرد)
فرهنگ طیفی واژهدان
دسته، جوخه، فوج، گله، رمه، خیل، تیم، اکیپ، باند، تعداد مشخص کندو واحد، یگان، بریگاد، تیپ، ابوابجمعی، افواج، ارتش صورت فلکی، کهکشان، خوشه مشت، جفت، وجب جین، دوجین، واحد شمارش، واحد نوع، تیره، طایفه، نژاد، قبیله، خانواده، طبقه اجتماعی صف، جمعیت، حزب، فرقه، انجمن، شراکت، جماعت اجناس، اقلام، گروه کالا، محصول، مواد