گروگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گروگر. [گ َ گ َ ] (اِخ ) یکی از نامهای خدای تعالی است . (برهان ) (آنندراج ) : بغلطید پیش گروگر بخاک همی گفت کای دادفرمای پاک . اسدی . گر این کام بدهد گروگر ترا ز شاهی مرا نام و دیگر ترا. اسدی . فرزند تو امروز بود جاهل و عاصی فردات چه فریاد رسد پیش گروگر. ناصرخسرو. ◄ (ص ) قاهر و قادر و غالب و در صفت صانع و خالق استعمال میشود. (آنندراج ). مرادبخش . (برهان ) : گذر کردم ز آب و شکر گفتم بسجده پیش یزدان گروگر. عنصری . آنی تو که ملک وقف کرده ست بر نام تو ایزدگروگر. مسعودسعد. از مصطفی خلیفه و چون آدم صفی از خود خلیفه کرد خدای گروگرش . خاقانی .
گروگر. [ گ ُرْ رُ گ ُ ] (ق ) رجوع به گرگر شود.