گریخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گریخته . [ گ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) فرارکرده : چه کشته چه خسته چه بگریخته ز تن ساز کینه فروریخته . فردوسی . سرایها و مالهای گریختگان می جستند و آنچه می یافتند می ستدند. (تاریخ بیهقی ). و غرض به دست آوردن گریختگان است . (تاریخ بیهقی ). رجوع به گریختن شود.