گریزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گریزه . [ گ ُ زَ / زِ ] (اِ) قاچاق : از ایران چای ... را بی گمرک گریزه می آورند. (از کتاب تحفه ٔ اهل بخارا).
گریزه . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسن آباد بخش حومه ٔ شهرستان سنندج، واقع در ٨٠٠٠گزی جنوب سنندج کنار شوسه ٔ سنندج به کرمانشاه . دارای ١٥٠ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).