گریزپا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گریزپا. [ گ ُ ] (ص مرکب ) گریزپای . غلام و کنیز که هر بار گریزد. (غیاث ). ◄ متوحش و رمنده . (آنندراج ). آنکه عادت به گریختن دارد. گریزپای : بروید ای حریفان بکشید یار ما را بمن آورید آخر صنم گریزپا را. (کلیات شمس چ فروزانفر ج ١ ص ١٠٥). به چاک سینه نه مرهم پی دوا بندم ره فرار به صبر گریزپا بندم . ابوطالب کلیم . گرچه خود را به آب خواهد داد گو سرشک گریزپا بگریز. ظهوری (از آنندراج ). ◄ مجازاً بر چیز بی ثبات و ناپایدار اطلاق کنند. (آنندراج ): می بر کف من نه که دلم پرتاب است وین عمر گریزپای چون سیماب است . سیدحسن غزنوی . گریزپاست نشاط جهان در این گلشن ز دست خود نگذاری تذرو مینا را. سلیم (از آنندراج ).