گریه آلود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گریه آلود. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ] (ن مف مرکب ) داغدار شده از گریه و اشک . (ناظم الاطباء) : تماشای گل و شبنم گوارا باد بر بلبل که بوی گل نمی ارزد به روی گریه آلودش . صائب (از آنندراج ). این زمان افسرده ام صائب و گرنه بیش از این میچکد آتش ز چشم گریه آلودم چو شمع. صائب (از آنندراج ).