گریوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گریوان . [ گ ِ ری ] (اِ مرکب ) گریبان . (آنندراج ) : و چیزی که در گریوان طلب کند نیابد. (تفسیر ابوالفتوح ). رجوع به گریبان شود.
گریوان . [ گ َ ری ] (اِخ ) دهی است ازدهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد، واقع در ١٨هزارگزی جنوب بجنورد و ٤ هزارگزی خاور شوسه ٔ بجنوردبه میان آباد. هوای آن معتدل و دارای ١٧٤٣ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات، بنشن و تریاک و میوه و شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی و راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).