گز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) نوعی تیر بی پر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) نوعی پارچه.
(~.) (اِ.) ۱- درختچهای زینتی از تیره گزها با برگهای ریز و به هم فشرده که دارای گلهای منظم و صورتی یا سفید رنگ است. از ساقه آن مادهای شیرین و مطبوع به نام گزانگبین خارج میشود. ۲- نوعی شیرینی که آن را با شیرابه گیاه گز درست میکنند.
(~.) (اِ.) نوعی تیر بی پر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گز. [ گ َ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، واقع در ٥٠ هزارگزی جنوب خاوری بیرجند.هوای آن معتدل و دارای ٢٧٦ تن سکنه است . آب آنجا ازقنات تأمین میشود و محصول آن غلات و میوه و لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری است . و راه آن مالرو و صعب العبور است . مزارع روی گدار گرایه، محمدآباد خورافان جزء این ده است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
گز. [ گ َ ] (اِ) درختی باشد که بیشتر در کنارهای آب و رودخانه روید و آن را به عربی طرفا خوانند و بارش که ثمرةالطرفا باشد امراض چشم و زهر رتیلا را نافع است . (برهان ) (جهانگیری ). و به هندی چهاو گویند. (آنندراج ) (غیاث ). گز درختی است از تیره تاماریکاسه آ واز جنس تاماریکس . پنج گونه آن را در ایران نام برده اند: ١- گز شاهی، این گونه در صفحات جنوب ایران بوشهر و لار و عباسی و حوالی نیک شهر و برازجان فراوان است و به ارتفاع ١٥ متر و بیشتر هم میرسد. ٢- گز خوانسار یا گز گزانگبین، این گونه در اطراف اصفهان و در شوره زارهای مردآباد کرج یافت میشود و گزانگبین میدهد دهد آن را طرفا نیز میخوانند. ٣- ت . پالازی در اطراف کرج یافت میشود و در جنگلهای ارسباران نیز موجود است و آن را یلقون میخوانند. ٤- ت . تتراندر بین شیراز و فیروزآباد موجود است .٥- تمیس پیچکی است که درجنگل های شمال در ارتفاعات میان ٧٠٠ و ١٠٠٠ متر از سطح دریا یافت میشود و آن را در گیلان تمیس خوانند . درخت گز از درختان گرمسیری و ویژه شوره زارهاست . در فارس، کرمان، مکران، زابل و کنار رود ارس فراوانتر از سایر مناطق ایران است . در بنادر جنوب بویژه در بوشهر درخت عمده محسوب میشود. خواهش و رویش : درخت گز در زمینهای خیلی خشک و شور و درزمینهای ماندابی کنار دریا و مجاور رودخانه ها میروید. خیلی خوب جست میدهد. روشنایی پسند است و مقاومت آن در برابر کم آبی بسیار میباشد. مصرف : چوب گز شاهی در ساختمان مصرف میشود. گونه های دیگر گز به مصرف سوخت میرسد. این درخت برای جنگلکاری جنوب ایران شایان توجه است زیرا هم در برابر خشکی مقاومت میکند و هم قلمه ٔ آن خوب میگیرد. (جنگل شناسی کریم ساعی ج ١ صص ١٩٨ - ٢٠٠) : چو ببرید رستم بن شاخ گز بیامد ز دریا به ایوان و دز. فردوسی . قوت مرغ جان به بال دل است قیمت شاخ گز به زال زر است . خاقانی . چیست هستی حسها مبدل شدن چوب گز اندر نظر صندل شدن . مولوی . اگر بد کنی چشم نیکی مدار که هرگز نیارد گز انگور بار. سعدی (بوستان ). و در آن موضع درختان گز بسیار بود و احتیاج بتبر شد. (انیس الطالبین نسخه ٔ خطی مؤلف ص ٣٢).
گز. [ گ َ ] (اِ) ظاهراً نام پارچه ای است و از اشعار زیر چنین استنباط میشود : چو گز به چوب درآید به معرض کرباس قیاس کار ز استاد گیر یا مزدور. نظام قاری (دیوان ص ٣٣). فکنده تیر خصومت در آن میانه گزی به دست کرده کتکها ز کاستر اکثر. نظام قاری (دیوان ص ١٧).