گزارش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ رِ) (اِمص.)<BR>۱- تعبیر خواب.<BR>۲- شرح و تفسیر.<BR>۳- بیان، اظهار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ رِ) (اِمص.) ۱- تعبیر خواب. ۲- شرح و تفسیر. ۳- بیان، اظهار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزارش . [ گ ُ رِ ] (اِمص ) (از: گزار + ش، پسوند اسم مصدر) (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تعبیر خواب را گویند. (برهان ). و بیان امور گذشته . (آنندراج ) : همه خوابها پیش ایشان بگفت نهفته برون آورید از نهفت کس آن را گزارش نیارست کرد پراندیشه شدشان دل و روی زرد. فردوسی . مر این خوابها را بجز پیش اوی مگوی و ز نادان گزارش مجوی . فردوسی . و مر انگشتری را... ملوک را به ولایت و ملک گزارش کنند و دیگر مردمان را بر عمل و صناعت و گروهی را بر کرامت بزرگان . (نوروزنامه ). ◄ شرح و تفسیر و عبارت هم آمده است . (برهان ) : مرین دین به را بیاراستند از این دین گزارش همی خواستند. فردوسی . چو آن ترکیب را کردند خارش گزارنده چنین کردش گزارش . نظامی . پازند گزارش کتاب صحف ابراهیم است و ابستا گزارش آن . (صحاح الفرس ). و رجوع به گزاردن شود. ◄ گفتن و ادا کردن سخن . رجوع به گزاردن شود. ◄ پیش کش . ◄ گذشتن . (برهان ). به این معنی گذارش است . ◄ عبور کردن . به این معنی گذارش است . ◄ تجاوز نمودن . ◄ ترک کردن . (آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
گزارش پیشرفتکار، صورتوضعیت، اعلامیه تراکت، شبنامه، پیام بررسی، جستجو بیانیه، قطعنامه، مانیفست، مصوبه بولتن خبری خبر، آفیش، آگهی، اطلاعیه، اظهارنامه، بیلان، گزارشهای حسابداری نامه، نامهنگاری