گزارشگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. گَ)(ص فا.)شرح دهنده، مخبر، خبرنگار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. گَ)(ص فا.)شرح دهنده، مخبر، خبرنگار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزارشگر. [ گ ُ رِ گ َ ] (ص مرکب ) (از: گزارش + گر، پسوند شغل ) (حاشیه ٔ برهان چ معین ). معبر وتعبیرکننده ٔ خواب . (برهان ) (آنندراج ). ◄ اداکننده . شرح کننده . تفسیرکننده . مفسر : چارگوهر به سعی هفت اختر شده بیرنگ را گزارشگر. سنایی . گزارشگر دفتر خسروان چنین کردمهد گزارش روان . نظامی . ◄ آورنده . ◄ برنده . ◄ قبول کننده . (برهان ) (آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی