گزارش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزارش . [ گ ُ رِ ] (اِمص ) (از: گزار + ش، پسوند اسم مصدر) (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تعبیر خواب را گویند. (برهان ). و بیان امور گذشته . (آنندراج ) : همه خوابها پیش ایشان بگفت نهفته برون آورید از نهفت کس آن را گزارش نیارست کرد پراندیشه شدشان دل و روی زرد. فردوسی . مر این خوابها را بجز پیش اوی مگوی و ز نادان گزارش مجوی . فردوسی . و مر انگشتری را... ملوک را به ولایت و ملک گزارش کنند و دیگر مردمان را بر عمل و صناعت و گروهی را بر کرامت بزرگان . (نوروزنامه ). ◄ شرح و تفسیر و عبارت هم آمده است . (برهان ) : مرین دین به را بیاراستند از این دین گزارش همی خواستند. فردوسی . چو آن ترکیب را کردند خارش گزارنده چنین کردش گزارش . نظامی . پازند گزارش کتاب صحف ابراهیم است و ابستا گزارش آن . (صحاح الفرس ). و رجوع به گزاردن شود. ◄ گفتن و ادا کردن سخن . رجوع به گزاردن شود. ◄ پیش کش . ◄ گذشتن . (برهان ). به این معنی گذارش است . ◄ عبور کردن . به این معنی گذارش است . ◄ تجاوز نمودن . ◄ ترک کردن . (آنندراج ).