گزارنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزارنده . [ گ ُ رَ دَ / دِ ] (نف ) (از: گزار + نده، پسوند اسم فاعل ). گزراننده . ◄ اداکننده و گوینده . (برهان ) (آنندراج ). گوینده . (ناظم الاطباء). شرح دهنده . بیان کننده : گزارنده را پیش بنشاندند همه نامه بر رودکی خواندند. فردوسی . گزارنده گفت این نه اندر خور است غلامی میان زنان اندر است . فردوسی . گزارنده صراف گوهرفروش سخن را به گوهر برآمود گوش . نظامی . گزارنده ٔ گنج آراسته جواهر چنین داد از آن خواسته . نظامی . گزارنده ٔ صرف این حسب حال ز پرده چنین مینماید خیال . نظامی . گزارنده ٔ شرح آن مرزبان گزارش چنین آورد بر زبان . نظامی . - گزارنده ٔ خواب ؛ تعبیر کننده . معبر : گزارنده ٔ خواب و دانا کسی به هر دانشی راه جسته بسی . فردوسی . گزارنده ٔ خواب پاسخ نداد کزان داستانش نبود ایچ یاد. فردوسی . گزارنده ٔ خواب را خواندند ردان را بر گاه بنشاندند. فردوسی . ◄ نگارنده یعنی نقش کننده . (برهان ) (آنندراج ) : گزارنده ٔ پیکر این پرند گزارش چنین کرد با نقشبند. نظامی . ◄ مأمور مالیات . تحصیلدار : گزارنده بردی به دیوان شاه از این بار بهری بهرچارماه . فردوسی . و برات به گزارندگان خراج برساند و در دیگر مالیاتها. (تاریخ قم ص ١٥١). برای هر یک از معانی فوق رجوع به گزاردن شود.