واژه جو

گزارندگی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گزارندگی . [ گ ُ رَ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) شرح و تفسیر. گزارش : درخشنده حوضی ز بلور ناب بر آن راه بستند چون حوض آب گزارندگیهای کلک دبیر برانگیخته موج از آن آبگیر. نظامی .

معنی گزارندگی | واژه جو