گزار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزار. [ گ ُ ] (نف ) گزارنده . اداکننده . رجوع به گزارنده شود. ترکیب ها: - پیام گزار . پیغام گزار. حقگزار. خوابگزار. شکرگزار. مصلحت گزار. نمازگزار و رجوع به گزاردن و هر یک از این مدخلها شود. ◄ ترک کننده . (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) ادا که از ادا کردن بمعنی قرض پس دادن و نماز کردن باشد. (برهان ). ◄ خواب هم بنظر آمده که در مقابل بیداری است . (برهان ) .
گزار. [ گ َ ] (اِ) نقش باریک و کم رنگ نقاشان و مصوران را نیز میگویند که اول میکشند بجهت اندام و اسلوب و بعد از آن رنگ آمیزی کرده پرداز میدهند. (برهان ) (رشیدی ) (غیاث ).
گزار. [ گ ُ ] (اِ) نشتر حجام و فصاد را گویند. (برهان ) (رشیدی ) (غیاث ).