واژه جو

گزک زده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گزک زده . [ گ َ زَ زَ دَ / دِ ] (ن مف ِ مرکب ) زخم ِ...؛ زخم ِ آب کشیده یا عفونت یافته : دل خون گرفته است که دشمن هم از غمش در هم کشیده روی چو زخم گزک زده . میرالهی همدانی (از آنندراج ). و رجوع به گزک زدن شود.

معنی گزک زده | واژه جو