گزک
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(گَ زَ) (اِ.) ۱- مزه، چیزی که با آن تغییر ذائقه دهند. ۲- سرما زده. ۳- موقع، فرصت مناسب. ۴- (عا.) بهانه، دستاویز. ؛ ~دست کسی دادن یا افتادن: بهانه یا مدرک به دست کسی افتادن یا دادن.
(~.) (اِ.) ۱- نوبت، دفعه، کرت. ۲- نوبت آب در زراعت (معمولاً در ۸ یا ۱۶ روز).
(~.) (اِ.) تشنج.