واژه جو

گزیده کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گزیده کردن . [ گ ُ دَ / دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) انتخاب کردن : ز صد دستان که او را بود در ساز گزیده کرد سی لحن خوش آواز. نظامی .

معنی گزیده کردن | واژه جو