واژه جو

گزیرگه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گزیرگه . [ گ ُ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) آنجا که باز تولک کند : افریقیه صطبل ستوران بارگیر عموریه گزیرگه باز بازیار. منوچهری .

معنی گزیرگه | واژه جو