گزین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ) <BR>۱- (ص مف.) انتخاب شده.<BR>۲- (ص فا.) انتخاب کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ) ۱- (ص مف.) انتخاب شده. ۲- (ص فا.) انتخاب کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سومار شهرستان قصرشیرین واقع در ٣٠٠٠ گزی جنوب باختری سومار، کنار رودخانه ٔ کنگیر و ٤٠٠٠گزی مرز عراق . هوای آن گرم و دارای ١٤٠ تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ کنگیر تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات، برنج، مختصر حبوبات، پنبه و ذرت است . شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن به هر طرف مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
گزین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بم پشت شهرستان سراوان، واقع در ٩٠٠٠٠ گزی جنوب خاوری سراوان نزدیک مرز پاکستان . هوای آن گرم و دارای ١٥٠ سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، خرما و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . ساکنین از طایفه ٔ دارزائی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
گزین . [ گ َ ] (ص نسبی ) منسوب به درخت گز. تیری که از چوب گز سازند : بخوردی یکی چوبه تیر گزین نهادی سر خویش بر پیش زین . فردوسی .