گسترده شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. شُ دَ) (مص ل.) منتشر شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. شُ دَ) (مص ل.) منتشر شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گسترده شدن . [ گ ُ ت َ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) منتشر شدن . اِفتِراش . اِسباط. اِنبِساط. اِنطِحاح . طَحو. (منتهی الارب ) : چنین آگهی دارم از راستان که در مصر گسترده شد داستان . شمسی (یوسف و زلیخا). - گسترده شدن دست ؛ فرمانروا شدن . تسلط یافتن . مستولی شدن . حاکم شدن : از آن پس که گسترده شد دست شاه سراسر جهان شد ورا نیکخواه . فردوسی . رجوع به گسترده گردیدن شود. ◄ پهن . منبسط : چنین داد پاسخ که مندیش از این نه گسترده از بهر من شد زمین . فردوسی .