گسترده/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(گُ تَ دِ) (ص مف.) پهن کرده، پهن شده.مترادفها و واژههای مرتبطبسیط، پخش، پهن، پهناور، شایع، عریض، مبسوط، منبسط، وسیعواژه قبلی: گستردنیواژه بعدی: گسترده شدن