گسسته مهار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گسسته مهار. [ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ م ِ / م َ ] (ص مرکب )سرکش . (برهان ). عنان بریده . لجام گسیخته : چنان دید کز تازیان صدهزار هیونان مست و گسسته مهار. فردوسی . به چنگ اندرون گرزه ٔ گاوسار بسان هیونی گسسته مهار. فردوسی . غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب شتر گسسته مهار است و ساربان در خواب . صائب . ◄ بی قید و سخت ستهیده که به عربی خلیعالعذار گویند. (انجمن آرا) (فرهنگ رشیدی ) : میان عالم و جاهل همین قدر فرق است که این کشیده عنان است و آن گسسته مهار. ظهیر فاریابی . ◄ ستیزنده . ◄ سخن ناشنوده . (برهان ). ورجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص ٣٠٠ و گسسته لجام و گسسته لگام و گسسته عنان شود.